عماد الدين حسن بن علي الطبري
286
مناقب الطاهرين ( فارسي )
چون بديشان مشغول شدى از سخن و سؤالها ، امساك كردندى ، و چون از تقبيل ايشان فارغ شدى ، با وى سخن كردندى . عروه گفت : مرا از آن حال عجب آمد . گفتم : يا رسول اللّه اين دو جوان فرزند تواند ؟ گفت : نه ، پسران دختر منند . عروه گويد : گفتم : مرا از فعل تو با ايشان عجب آمد . رسول ( صلعم ) گفت : چون چنين گفتى ، من تو را حكايتى گويم . چون مرا به بهشت بردند ، در مرغزارى از مرغزارهاى بهشت ، درختى ديدم با ميوهاى كه از بوى آن بهشت بويا مىشد . جبرئيل گفت : ميوهء اين درخت خوشتر است از بويش . آورد و به من داد . تا آنجا به درختى ديگر رسيدم . بوى آن درخت زيادتتر از اين بود . گفتم : يا جبرئيل ، بوى اين درخت خوشتر از آن است . ميوهاى بچيد و به من داد و گفت : بخور . من بخوردم . از نام اين دو درخت پرسيدم . گفت : يكى را حسن نام است ، و يكى را حسين . چون به زمين روى ، در ساعت با خديجه مواقعه كن تا تو را دخترى آيد فاطمه نام . و آن دختر را به ابن عمّ خويش على ( ع ) بده به زناشوهرى تا او از ابن عمّ تو دو پسر بياورد يكى را نام حسن و دوم را نام حسين . و من هر وقت كه از جبرئيل ميوهء آن درختان خواهم ، مرا گويد : بوى آن ميوهها از فاطمه و حسن و حسين توان يافت . بوسه بر فرق ايشان باز ده تا آن بويها بازيابى . و روزى جبرئيل ( ع ) از ميوههاى آن درختان به من آورد . بخوردم بعضى ، و بعضى به على ( ع ) دادم و حسن و حسين . اى عروه ، هما ريحانتاى من الدّنيا . ثعلبى و نهروانى و امثال ايشان آوردهاند كه : فرداى قيامت روزى